محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
26
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى )
و جسم را به اين كه جوهر است و دارائى بعدهاى سهگانه متقاطع كه بر قوائمى استواراند ، ( تعريف كردهاند ) و در اينها از وجوهى چند شك است : 54 / 2 نخست در جنس بودن جوهر براى جسم . 55 / 2 دوم در اينكه پذيرفتن بعدهاى بيان شده ؛ بالفعل ( بودنش ) در مورد گوى ( كره ) تحقق ندارد و در صورت بالقوه بودنش فقط دربارهء هيولى صادق است . 56 / 2 سوم اينكه رشد در سن پيرى معدوم است ، زيرا پژمردگى منافى آن ( يعنى رشد ) است . 57 / 2 چهارم اينكه حساس و متحرك با اراده دو فصل حيوان نيستند ، زيرا فصل قريب تعدد بر نمىدارد ، در صورتى كه اينان به اين امر معترفاند ، بنابر اين فصل آن دانسته نمىشود . 58 / 2 پنجم اينكه ناطق به معنى مدرك كليات است و اين صفت روح است كه مخالف صفت حيوان است ، بنابر اين چگونه حمل بر حيوان مىشود ؟ 59 / 2 ششم آنكه ماهيت حقيقى چگونه از دو متباين و ضد هم - يعنى روح مجرد و جسم - تركيب مىيابد و تشبث به حديث « 1 » عشق و تدبير - بين آن دو - از تعشق حديث و بدى تدبير است « 2 » ، چون مثل آن دو از باب اضافه است كه دو مضاف - مانند پدرى و پادشاهى - افادهء احديث حقيقى نمىكند . 60 / 2 هفتم اينكه اگر تحقق حيوان جنس باشد و ناطق فصل در خارج ، هيچ يك بر ديگرى حمل نمىشد ، زيرا دو موجود خارجى بينشان حملى نيست ، و چون نه حيوان و نه ناطق تحقق نيافته ، چگونه انسان تحقق مىيابد ؟ و اين دو از معقولات ثانوى هستند و هيچ كدام از آنان نيز چنين چيزى را نگفتهاند ، پس قضيه چيست ؟ و آن دو عبارت از جسم و روح مخصوص هستند . 61 / 2 هشتم اينكه گويند : حقيقت هر چيز آن است كه آن چيز بدان تحقق يابد ، پس اگر
--> ( 1 ) - يعنى عشق پديدهاى تازه و جديد بوده كه بين آن دو تدبير نموده است . م ( 2 ) - يعنى استدلال در تركيب ماهيت حقيقى از روح و جسم و تحققش از اين دو به واسطه وجود علاقهء عشقى و تدبيرى بين آن دو ؛ استدلالى فاسد و تباه است كه ناشى از سوء تدبير و ميل زياد به سخن گفتن بدون انديشيدن در صحت و فساد و فايدهء آن است .